برای آنکه “بدترین مدیر” باشیم چه کارهایی انجام دهیم ؟!

۱) نیروی ضعیف استخدام کنیم .
مدیرانی که از سطح علمی بالایی برخوردار نیستند ، خودشان را هم به روز نمی کنند و دارای عزت نفس پایینی هستند نیروهایی را استخدام می کنند که توانایی و رتبه ی پایین تری نسبت به خودشان داشته باشند. دقیقا برعکس مدیران خوب که نیروهای قوی ، مستقل ، جسور و منتقد را به کار می گیرند.

۲) به جای مدیریت نیروهای انسانی، اعداد و ارقام را مدیریت کنیم.
مدیران بد بیش از آنکه برای پرسنل خود وقت بگذارند، زمان خود را به سروکله زدن و بررسی کردن آمار و ارقام صرف می کنند و ملاک سنجش و نتایج خود را آمار و ارقام می دانند. اگرچه یکی از ملاک ها و معیارهای سنجش وظایف سازمانی یک کارمند عدد و رقم است ولی عوامل دیگر را نباید از نظر پنهان داشت هرچند همان عدد و رقم نیز نیاز به تفسیر دارد. مدیر بد با این کار ضمن تحلیل غلط و نارس از سازمان خود باعث دلسردی نیروهای مجموعه ی تحت فرمان خود می شود .

۳) جاسوس پروری :
مدیران بد فکر می کنند دائما باید کارکنان خود را زیر نظر بگیرند و متاسفانه این کار را به روش های غلط از جمله مچ گیری، جاسوس پروری و استقبال از حرف کسانی که اخبار پشت سر کارمندان را به گوششان می رسانند انجامد
می دهند.
مدیران خوب مطمئن هستند که این کارها ضمن ایجاد سوء ظن شدید باعث می شود که کارمندان ، پنهان کار و حتی دروغگو شوند.

۴) عالی دانستن وضعیت موجود :
مدیران ضعیف معتقدند تا چیزی خراب نشده باشد نباید ان را عوض کرد. آنها به ارتقا و بهینه سازی نمی اندیشند و به وضعیت موجود تا زمانی که مانعی ایجاد نشده یا اتفاق بدی نیفتاده باشد قانع اند.
اما مدیران خوب برای تغییر ، منتظر خراب شدن اوضاع نمی مانند. آنها تغییر و بهینه سازی را جزء لاینفیک مدیریت خود می دانند و سعی نمی کنند خود را با شرایط سازگار کنند .

۵) ایجاد رقابت منفی
مدیران بد پرسنل خود را رو در روی هم قرار می دهند و انتظار دارند با ایجاد فضای رقابتی کارها عالی پیش برود.البته که رقابت مهم است ولی مدیران بد، بدون آنکه در ایجاد رقابت خلاقیت به خرج دهند و بدون در نظر گرفتن روحیه ی پرسنل دائما بین انها میدان رقابت و مسابقه ایجاد می کنند و باور دارند در این فضای رقابتی نتایج بهتری کسب می کنند .
مدیران خوب به جای رقابت بین افراد، رقابت بین هرفرد با گذشته ی خودش ایجاد می کنند و با این کار به جای مقایسه هر کسی با دیگری، هرکدام از پرسنل را با خودش مقایسه می کنند و در صورت پیشرفت انها را تحسین می کنند.

۶) مدیران بد باور دارند که اگر کار را به پرسنل خود بسپارند قدرتشان کم و منزلت شان به خطر می افتد. لذا کارمندان انها همیشه یک کارمند می مانند و در انها رشد و پیشرفتی رخ نمی دهد زیرا می بایست همیشه تحت فرمان مدیر بدون خلاقیت و جسارت کارها را انجام دهند ولی مدیران خوب نیروها را تربیت می کنند و کارهارا به آنها می سپارند و هوشمندانه از دور آنها را کنترل می کنند .

۷) انتظار ذهن خوانی از پرسنل
مدیران بد به جای آنکه شرح وظایف مشخص و بدون ابهام به پرسنل خود بدهند انتظار دارند آنها خواسته ی مدیرانشان را تشخیص داده و اجرا کنند و وقتی کارمندشان خواسته ی مدیرشان را متوجه نمی شوند با این جمله مواجه می شوند که : متاسفم که بعد از این همه مدت همکاری ، هنوز نمی فهمی من چی می خوام!

۸) قاطع نبودن
مهم ترین ویژگی مدیر بد، عدم قاطعیت است .انها قدرت تصمیم گیری و اجرای محکم و قاطع را ندارند. حتی وقتی نظری از انها بپرسید به دلیل ترس از قاطع نظر دادن جملاتی مثل “باید بررسی کنم “”نباید بی گدار به آب زد ” ارائه می کنند.
اما مدیران خوب، می دانند که تاخیر در تصمیم گیری ، اجرا و عدم قاطعیت مهم ترین عامل شکست سازمان می باشد لذا بدون بررسی های خسته کننده سریعا تصمیم گرفته و اجرا می کنند .

۹) کوتاه آمدن در برابرکارمندان ضعیف یا مزاحم
مدیران بد یا دیر متوجه ضعیف یا مزاحم بودن کارمند می شوند و یا وقتی متوجه شدند به بهانه ها و دلایلی مختلف با انها تا مدتی کنار می آیند و امید دارند با ” زمان دادن ” نتیجه متفاوتی بگیرند.
ولی مدیران خوب به محض اینکه متوجه شدند یک نیرو ، پتانسیل و توانایی انجام کاری را ندارند بدون دخالت دادن احساسات سریعا او را با فرد مناسب تری عوض می کنند.

به قلم استاد محمدرضا محمدی

1 دیدگاه. ترک جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Fill out this field
Fill out this field
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.

فهرست